تبليغاتX
فرشاد (مغرورترين پسر دنيا...)
روش های مخ زنی پسرها !
خالی بندی های دخترونه رو خوندین ... قول داده بودم نسخه ی پسرونه شم بنویسم ...  ولی خب مبحثش خیلی دخترونه پسرونه نداره و همه رو شامل می شه  دور از جون شما!  ... پس روش های مخ زنی پسر هارو می نویسم

وقتی می خواد شماره شو بزور قالب یه دختره کنه :

پسره : خانوووووم ؟ یه لحظه لطفا ...!
دختره :
پسره : ا... این چه قیافه ایه ... ببخشید ... می تونم ....؟
دختره :
پسره : از خانوم با شخصیتی مثل شما بعیده ! من که قصد بدی ندارم ! فقط می خواستم اگه می شه و امکان داره با خانوم خوشگلی مثل شما آشنا شم !
دختره  ( و اگه ۲ تا دختر باشن , بدون شک و ۱۰۰ ٪ دختری که پیشنهاد خطاب به اون نیست جواب می ده!!!) : آقا برو پی کارت !
پسره : با شما نبودم ! با بغل دستیتونم من ! دختر خوبی باش دیگه ! بیا شمارمو بگیر . باور کن من اولین باره تو عمرم به یه دختر دارم پیشنهاد می دم!!!!
دختره : آره کاملا معلومه .
پسره : باور کن , چرا باید بهت دروغ بگم ؟ اصلا بهم میاد دروغگو باشم ؟

در این مرحله پچ پچ هاشون شروع می شه و دختری که هیچ کدوم از ۲۸۰ پیشنهاد امروز خطاب به اون نبوده !!! به اونی که همه دارن بهش پیشنهاد می دن می گه : ولش کن ! قیافه ش معلومه لات و بی سر و پاس ! بپیچونش بره ! زشت هم هست تازه ! بهشم میاد بو عرق بده !! و زحمات و کاری که از مخ نازنینتون کشیدین ... تو این لحظه کلا بر باد رفته می شه

پسره : الان یکی بهم گیر می ده ها ! بیا بگیر دیگه شمارمو !
دختره : سکوت می کنه!
پسره : ببین تو تنها کسی هستی که من ازش خوشم اومده تو عمرم...خواهش می کنم ...

اکثرا تو این موارد که یه دوست این ریختی کنار دختر مورد نظر باشه , ترفندها و روش های مخ زنی درپیتی شما آقا پسر محترم جواب نمی ده! پس سعی کنین یه دختر تنها پیدا کنین ... یا اگه هم دو نفرن , مثل مورد بالا ,یکیشون آنجلینا جولی نباشه و اون یکی شکل خیار درختی !! چون این خیار خانوم محترم مانع رسیدن شما آقا پسر عزیز به هدف های شومتون می شه

حالا ...دو تا پسر تو ماشین , هدف : دو تا دختر پیاده ! ( البته هیچ کدومشون بند خیاردرختی رو شامل نمی شن)

پسر ۱ : وااای حاجی , چقدر دوست دارم با این خانومه آشنا شم !
پسر ۲ : کدومشون ؟ سمت راستی رو که نمی گی ! چون مال خودمه ها!!
پسر ۱ : نه ! سمت چپی دلم رو برده , امروز روز عاشق شدن منه حاجی !
پسر ۲ : چه سرنوشتی ! چرا امروز باید انقدر قشنگ باشه که من و تو همزمان گمشده هامون رو کنار هم پیدا کنیم ... چه اکیپی بشیم ما ۴ نفری
...

و ۲۰ دقیقه همینجوووووور ور می زنن دم گوش هم و دخترا هم یک کلمه از حرفاشون رو نمی شنون

در این مورد هم خودتون رو نکشین  چون ... با توجه به مطلب آهن پرستی که نوشته بودم , بسته به کلاس کاری این دو تا دختر خانوم محترم , اگه ماشینتون زیر حد نصاب مورد نظرشون نباشه , سوار می شن , وگرنه... شما دو تا پسر خوب , با اینکه نفری ۱۵۰۰۰ تومن پول آرایشگاه دادین و چسب مو ۳۰ ۴۰ تومنی رو سرتونه ... جواتانی بیش تو چشمشون نیستین  در مثال فوق ... حد نصاب ماکسیما بود ُ, و حتی اگه قیافه تون با برد پیت مو نمی زنه , ولی پشت پراید دارین این بلبل زبونی هارو می کنین ... شرمنده ... ایشالا case بعدی ........ ترجیحا یه ۷  ۸ کیلومتری تو شهر پایین تر برین , اونوقت این ایده ی کثیفتون می گیره و اونام باور می کنن که دو تایی ---کاملا اتفاقی--- عاشق دو تا دوست صمیمی شدین

روش های دیگه ای هم هست ... که نمی گم تا خودتون خلاقیت به خرج بدین ...  و اینکه من این مطلب رو نوشتم ... اولا به کسی برنخوره دوباره ! . بعدشم دلیل بر این نیست که آدم دختر بازی هستم  خدایی نکرده  بلکه طنزی بی مزه بیش نبود

دیگه اینکه ... اگه انسان هستین و پی کثافت کاری نیستین ! ( که تو این زمونه کمتر همچین دختر یا پسری پیدا می شه ) . به نظر من نه با لباس مارک برین سراغ دختر , نه بهش بگین که تخصص قلب دارین می خونین , و نه با ماشین برین برا پیشنهاد ...! می دونین برا چی ؟ برا اینکه اون موقع کسی رو که بهتون "بله" رو می گه , خیلی احتمالش کمه که شما رو برا چیزی جز خودتون بخواد ... پس ... از خیلی ها "نه" می شنوین ! با افتخار پیش برین ... تا "بله" ای که می شنوین , یک نفر از معدود آدم هایی باشه که فقط "آدم" نیستن , بلکه "انسان" اند!

بد می گم ؟

2 نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

طوفان زندگی !

نمی دونم ! نمی فهمم !
تا حالا براتون پیش اومده ؟ ... که یه مدت کوتاه یا بلند ، حس کنین یه طوفان عظیم افتاده تو زندگیتون ! ؟ می خوام بدونم فقط من اینجوریم یا برا همه صدق می کنه ...

مثلا تو یک هفته ، همزمان ... یه راننده سمند معتاد ، ماشینشو میاره می زنه 2 تا در ماشینمو له می کنه ! و برا امتحان خواب می مونم و با خونه دعوام می شه  و   یه پروژه ی بزرگ طراحی سایت کنسل می شه !   و   تو کوه می افتم و دستم زخمی می شه و LCD موبالیم می شکنه !!   و    ...

بعد ، هفته ی بعدش ... ( یا هر مدت بعد ) نوبت آرامش پس از طوفانه !

درسی که فکر می کردم پاس نمی شم ، با نمره ی خوب پاس می شم !   و   لباسی که تو ذهنم داشتم ، به پستم می خوره و می خرمش .   و   2 تا مهمونی توپ دعوت می شم و می رم و بدون هیچ مشکلی (!) تموم می شه!!  و   ...

روال خوبی نیست ! یه مدت کیف می کنم و بعد از دماغم میاد!! برا شما هم اینجوریه ؟ یا فقط من بدبخت اینجوری پیش می ره زندگیم ؟

راستی از اینجا می تونین عکس من طوفان زده رو ببینین

2 نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

آهن پرستی تو خون 99 درصد دخترا !
حتما با خودتون می گین ... این پسره (فرشاد) لابد ضربه ای چیزی از دخترا خورده ... گیر داده به دخترا ... نه ! خدایی ضربه نخوردم هیچ وقت  ضد ضربه ام یه جورایی !

بذارین رو راست باشم! این ۹۹ که نوشتم این بالا ... برا اینه که , اگه از دوستای چتی یا اجتماعیم (دختر) بعد از دیدن این پست , بهم بگن که  : دست شما درد نکنه آقا فرشاد !! ... بهشون بگم : شما جز اون ۱ درصد هستین  وگرنه این آمار یه جورایی ۱۰۰٪

این دفعه ... جای سطرهـــــا توضیح و قانع کردن ... با ۲ تا عکس همه چیو نشون می دم

پسری به اسم کاظم ... تو ۳۶۰ از یه دختره خوشش میاد و PM می ده و .......

پسره (کاظم) دختره رو add می کنه و بعد از چند بار deny خوردن ... آخرش دختره راضی می شه accept کنه , به شرط اینکه کاظم هیچ وقت مزاحمش نشه!!!

بعد از چند روز ... یه عکس کنار ID کاظم نظر دختره رو جلب می کنه و دختره خودش به کاظم PM می ده!! :

ادامه ی این چت می تونه ۲ جور باشه ! اگه پسره برا خودش ارزش قائل باشه و خودشو به خریت نزنه... طوری دختره رو می شکنه که تا آخر عمر یادش نره ! و بهش می گه : "حالم از امثال تو بهم می خوره , تا ماشینو دیدی ... اسمم با کلاس شد و خودم خوش تیپ ؟ تف بهت ! تف ! "

ولی ... کمتر پسری اینطوریه! برا همینم نباید زیاد ناراحت بود از اینکه ۹۹ درصد دخترا آهن پرستن ! چون در مقابلش ۹۹ درصد پسرا هم دختر رو برا دختر بودنش می خوان و بس ! ... که احتمال زیاد تو این جریان هم آقا کاظم قبول می کنه و با دختره قرار می ذاره و ....... !!!

دختره هم می ره تو فامیل و دوست و آشنا می گه : کاظم جونم BMW داره ! کاظم جونش هم به هدفش می رسه و بعد چند بار به هدف رسیدن (!!!) عسل خانومو شوت می کنه تو زباله دون دلش!

شما چی می گین ؟

راستی ... اگه عکس ها رو نمی تونین ببینین ... خبر بدین تو نظرات ... که جاشونو عوض کنم!

توضیح مکمل ! ( اضافه شده در ۱۵ شهریور ) :  نظر هارو که خوندم , فهمیدم یه توضیح مهم رو جا انداختم لابد , چون اکثرا فکر کردن این عکس های گرفته شده از صفحه ی PM واقعین و اومدن مچ هم گرفتن ازم  من ۲ تا ID با اسم های کاظم و عسل باز کردم خودم و اینارو ساختم! خیر سرم نوآوری به خرج دادم  پس کسی مخ شمارو کار نگرفته و ... خلاصه اینکه این عکسها واقعی نیستند!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط فرشاد  | 

خالی بندی های دخترونه !
سلام !
منو ببخشین بابت این تاخیر تو آپدیت

و اما موضوع امروز ...

۱ . باباش کارخونه داره ! ۲۵۰۰ تا کارگر دارن , ماهی چند میلیون پول تو جیبی می گیره از باباش !

حقیقت : باباش کارمند جز تو یه اداره ی پیش و پا افتاده است , حقوقش کلا ۲۵۰ هزار تومنه که اونم ۱۵۰ هزار تومنش قسط خونه و یخچال فریزر و این صحبتاست ! ۱۰۰ هزار تومن می مونه براشون ماهی!!

۲ . بس که خونشون بزرگه ! (مکان : تهرانیا ... نیاوران,جردن,... تبریزیها : دخترای تبریز که همشون بچه ولیعصرن!! فکر کنم وسط شهر و پایین شهر دختری وجود نداشته باشه . از هر دختر تبریزی بپرسی بچه کجایی ؟ می گه : ولیعصر - همافر!! , من نمی دونم تو یه فلکه مگه چند تا خونواده زندگی می کنن), وقتی می خواد از اتاقش بره آشپزخونه و برگرده, نفس نفس می زنه ! خونشون دیگه رو متر مربع نیست ... با هکتاره !!! یکی هم همش صداش می کنه ! پیش خدمتشونه 

حقیقت : خونشون (تهران - شوش . تبریز - ۴۰ متری ) , ۷۵ متری و اجاره ! اونیم که صداش میمود مامان بزرگ پیرشه , نه پیش خدمتشون

۳ . ۳ تا ماشین دارن ... Murano 2009 , BMW 740i , Benz S350 که تو پارکینگ کارخونشون پارکه ! ولی باباش چون می ترسه دخترشو بدزدن! ، براش پراید صندوق دار مدل 75 خریده که کسی نفهمه مایه دارن !! آخه یهو دارایی هم بهشون گیر می ده !

۴ . سرگرمی هاش : سفر به آنتالیا و اقامت تو بهترین هتلش ، پارتی گرفتن تو خونه ی بزرگشونه و وقتی می خواد مطالعه کنه ، می ره تو جکوزی شخصیش  ...

حقیقت : سرگرمی اصلیش کشیدن موی خواهر کوچیکشه که گریه اش بندازه و خودش بخنده ! گاه گاهی هم با دوستای قشنگش ، می ره کافی نت ، تا این توهمات رو تحویل پسرای لیستش بده !!

۵ . رو لباس خیلی حساسه !! سفارش می ده داییش که سوییسه ، براش بهترین هارو بفرسته . امکان نداره حتی لباس زیرش ایرونی باشه ! یه لنگه ی جورابش کلی قیمتشه!!

حقیقت : پسر خالش بعد از خدمت مقدس سربازی ، شلوارش رو داده بهش ، از حراجی هم Converse خریده ۱۴ هزار تومن ! دیگه ؟ ... با یه تی شرت میکی ماوس و ... مانتوشم از این " مانتو فقط ۸۰۰۰ تومن ! " خریده

۶ . چندین عمل زیبایی انجام داده ! فک و صورت ، بینی ، سینه ، لنگ و پاچه ، ...

حقیقت : عمل آپاندیس ، یه بارم دستش در رفته ، مامان بزرگش جا انداخته براش !!

۷ . بس که پسرا بهش پیشنهاد می دن و این موضوع اذیتش می کنه ... بیشتر وقتا خونه است و تو سینمای خانگی شخصیش ، فیلم های ۲۰۰۸ رو نیگاه می کنه و حتی ۲۰۰۹ !!!

حقیقت : آنتن تلویزیونشون خراب شده ، ماه بعد درستش می کنن ، فقط شبکه ۴ رو می گیره ! اینم می شینه تماشا می کنه .

۸ . تو مهمونی های متعدد خونوادگی ، همش براش خواستگار پیدا می شه ، مامانش خسته شده بس که جواب رد به مامان پسرای فامیل و دوستا و آشناها داده !!

حقیقت : مامانش از ترس اینکه هیچ وقت خواستگاری برا دخترش پیدا نمی شه ، مرض عصبی گرفته!

۹ . قرار بود جای نیکی کریمی ، تو فیلم "زن ها فرشته اند" از این استفاده بشه ! بخاطر موقعیت باباش ، که تو ایران مطرحه کارخونشون ، رد کرد !

حقیقت : تو تئاتر مدرسه شون بازی می کرد ، که از گروه اخراج شد !!

۱۰ . تو مهمونی که محمدرضا گلزار رو گرفتن ، اینم بود !!! ولی نه اینکه ... باباش کلفته ! کاریش نداشتن !

حقیقت : تو عمرش یه بار با پسر رقصیده ، اونم عروسی فامیلشون، با پسرخالش!!

ـــــــ

اینا همه برا خنده بودا ! واقعا ... نه به این لباس زیباست، نشان آدمیت!
هر کی یه وضع مالی داره ! این روزا ارزش آدما هم با پول سنجیده می شه! شاید دختر (یا پسری) که خالی های این چنینی می بنده ، باعثش همین روال اشتباهه ! بهرحال این یه طنز بود از خودم ! به کسی بر نخوره ...

راستی  پسر های محترم ! منتظر پست خالی بندی های پسرونه هم باشید 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط فرشاد  | 

عقده ای ها !
چقدر عقده ؟ چقدر حسادت ؟ چقدر کمبود ؟ چقدر...

هر بلایی سرمون بیاد حقمونه ! آره ! حقمونه!
اینا حرف دلن ... ولی به شرافتم قسم , ذره ای ناراحتم نکرده این موضوع...

فکر می کنن من خوردم و به اونا نرسید ! خودتونو ناراحت نکنین , جوش نزنین! من نه موفقم , نه به جای بالایی رسیدم . فقط خودمم.

دوست قدیمی چتیم (دختر) پشت سرم می گه : فرشاد همزمان با ۱۰۰۰ تا دختر دوسته ! آخه تو با چشات دیدی یکیشم ؟ تو مطمئنی ؟ چطور می تونی کور کورانه حرفی رو که شنیدی پخش کنی . انقدر ابله هستی ؟

توهم هم داره !! می گه  فرشاد اگه به من پیشنهاد بده , جوابم "نه" است  خیلی حرفه ها ! یعنی کلمه ی عقده کلمه ی کمیه واسش ! البته حق هم داره , خدا زدتش! با اون قیافه ش . که شبیه پایین شهری های افغانستانه!! . اسم نمی برم . یکی دو تا هم نیستن . برامم واقعا مهم نیست . ضد ضربه شدم دیگه . کسی که انقدر بی شعوره که با شنیدن حرفی , ندیده , قبولش می کنه , بذار بکنه ! من همچین دوستی نمی خوام!!

یکی دیگه  , مشکلش اینه که من دیدمش  , نشناختمش  , جواب سلامش رو صمیمی ندادم  , میاد کلی قربون صدقم می ره تو چت  , پشت سرم می گه : از آدمایی مثل فرشاد خوشم نمیاد

پسرا هم که (دور از جون واقعی هاش) ت خ م هاشون رو اجاره دادن!! یا بریدن انداختن دور ! پشت سر  ,شیره شیره ! هر چی از دهنش در میاد می گه  , منو که می بینه  , انگار نه انگار !! مخلصم فرشاد جون ! چاکرتم ! خاک پاتم !!

انقدر پشت سرم حرف بزنین که از حسادت پیر شین ! تمام درونتون بسوزه! سر سوزن برام مهم نیست !

کسایی که طرف حساب این مطلب هستن ,خودشون بهتر می دونن ,پس لازم نیست بگم که بقیه به خودشون نگیرن!

تا بدی ندیدم  , بدی نکردم ! خوبی دیدم  , جواب خوبی رو با خوبی دادم . اون ۲ تا دختر ابله که گنده ترین دوست پسرشون بقال محلشون بوده  , همیشه الکی هم شده تعریفشون رو کردم  , اونوقت الان دبیرستانتشون تموم شده و دانشجو شدن مثلا  , دیگه از خود بیخود شدن و افتادن تو خط حرف درست کنی  خدا یه چیزی می دونسته به هیشکدومتون قیافه نداده دیگه !

خلاصه ...
قوی تر از این حرفام که با ۲ تا دشمن فنچول ضربه ای بهم وارد شه . ۲ تا نیستن ها  , زیادن . ولی پشیزی مهم نیستن ! اونایی هم که باورشون می کنن مثل خودشونن و بهتر که دورو بر من آفتابی نشن . دوست ک ث ا ف ت نمی خوام

خودتونو که نمی تونین گول بزنین! می دونین من کیم و چیم ! دیگه هر چی که زر زر می کنین نتیجه ی اینه که اونجاتون بد سوخته سر خیلی مسائل ! درکش راحته . خالی کنین خودتونو

2 نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط فرشاد  | 

Send To All های خز
بعد از مدت ها سلام ...

Pm To All هایی که ازشون دیگه واقعا حالم بهم می خوره :

1 . این پی ام از طرف سکینه است ، مامان بزرگ گلم تو سن 105 سالگی داره پر پر می شه . بستریه . دعاش کنین . اینو برا همه بفرستین .

خدا همه مریض هارو شفا بده ! ولی آخه اینطوری؟؟

2 . این ID رو Add کنین آخر بچه خوشگلاست . dj_metal_rap_666_bahal_dokhtarkosh

یارو میاد التماس می کنه آی دی منو به لیستتون بفرستین . رفیقاتو add داشته باشی کافی نیست ؟ آخرش که چی ؟

3 . اینو رییس یاهو فرستاده (جدیدا رییس یاهو فارسی صحبت می کنه) : یاهو داره آی دی های بی مصرف رو می بنده ، این شماره رو به لیستت بزن بفهمیم فعال هستی . وگرنه آی دیتو می بندیم 4yjysrxjk5360dfgrr74dsj

تخلیه عقده به معنای واقعی !

4 . کاظم ... اگه هستی پی ام بده . فوریه !

چیو می خوای ثابت کنی ؟ که لیستت گنده است ؟ که انقدر آنلاین داری که نمی تونی دوستت رو پیدا کنی ؟ که خیلی معروفی ؟ چیو ؟

5 . مدل گوشی خودتون + عمه کوچیکتون رو آخر این لیست بنویسین To All کنین
3310/Sa-Iran/6630/.....

چی عرض کنم!؟

6 .  اگه منو دوست داری Buzzبزن . اگه عاشقمی 1 بزن . اگه نمی خوای منو 2 بزن . اگه متنفریی ازم  3 بزن ...

کمبود محبت ؟؟

7 . این مورد که دیگه واقعا ...  رفتم ناهار ... STA . رفتم توالت STA ...

با با بیخیال ! status بزن خب !

8 . یارو با دوستش دعواش می شه . میاد کل شرح دعوا رو با فحش های رکیک Send to All می کنه . آخرشم می نویسه نارفیقی اگه به همه نزنی . ولمون کن جون عزیزت ! به ملت چه ربطی داره ؟

9 . پسره دوست دختر می خواد . پیدا نمی کنه . Send To All می زنه به دخترا : من دوست دختری به اسم عسل ندارم همه بدونین !!

...

نتیجه اش اینه که شرکت یاهو ... اجازه downlaod برنامه ی Messenger رو به ایرونیا نمی ده ! حقمونه ها ! حقمونه ...!

نظر شما چیه ؟

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

پیشنهاد می کنم این داستان کوتاه رو بخونین!
سلام ...!
اول از همه ... مرسی از نظرهاتون , Email هاتون و اینکه به یادم بودین ... راستش بعلت بعضی سو تفاهم ها که فیلـ... شده بودم و الان که رفع شده , دیگه اون حس و حال سابق رو ندارم  البته وقت هم نمی شه ... بهرحال برگشتم !

هوشنگ : سلام غضنفر چطوری ؟
غضنفر : چاکرم حاجی ! تو خوبی ؟
هوشنگ : فدات ! غلامم ! ... آقا این چه وضعیه ؟ هیچ زید و دافی ندارم !
غضنفر : دست رو دلم نذار که خون ِ ! نه اینکه من دارم ؟؟؟!!
هوشنگ : چی کار کنیم حاجی ؟ کسی که سوار پیکان جوانان ما نمی شه که !
غضنفر : من یه فکر بکر دارم !
...
چند روز بعد...

غضنفر : هوشنگ هوشنگ ! حاضر شو می خواهیم بریم یه جایی !
هوشنگ : کجا حاجی؟
غضنفر : مگه نگفتی چرا هیچ دختری پا نمی ده بهمون ؟
هوشنگ : خب ؟ که چی ؟
غضنفر : من یه آهنگ ساختم !! شعرشم با کمک ننه سمیه گفتم ! بیا بریم استدیو بخونیمش , می ترکه و دیگه دافا از سر و کولمون می رن بالا!
هوشنگ : بابا من که بلد نیستم که!
غضنفر : بیخیال بابا ! کاری نداره که ...بلدی نمی خواد که ... اصلا موسیقی کشور به من و تو نیاز داره !
هوشنگ : آره !راست می گیا ! من هی با خودم می گم یه استعداد نهفته دارم که کفش نشده !! نگو موسیقی و این صوبتاس ؟
غضنفر : آره حاجی ! من می شم غضنفر مانکن , تو هم هوشنگ مخته !! دختر عمه عقدس هم میاد اون وسط پاپ می خونه ! بعد می گیم : ما رو هر آهنگی می تونیم ر پ بخونیم ! بندری , افغانی , کردی , ... کارمون می گیره ها !
هوشنگ : آره آره ... معروف می شیم ! اگه ما وارد موسیقی نمی شدیم واقعا بشریت دو تا مخ رو از دست می دادا !
غضنفر : صد در صد ! بدو بریم ... سر ساعت باید استدیو باشیم ها ! بگیر این شعر تو ... اینم شعر من ... آهنگ هم از چند تا آهنگ بندری و خارجی و اینا بریدم چسبوندم بهم !!محشر شده ...
هوشنگ : چه جوری پخشش کنیم تو ایران که معروف شیم؟
غضنفر : یکی از بچه ها هست ! کارتون خواب بوده تو یکی از شهر های شمال ! بعد تو استدیو ها می خوابیده ! الان یه سایت داره ! باهاش صحبت کردم  آهنگمونو بنویسه : کار جدید و فوق العاده و بمب و تانک و توپ و مسلسل و ویران کننده غضنفر مانکن و هوشنگ مخته و عقدس باربی !! پخش ویژه !
هوشنگ : ایول ! ایول !

...

این داستان می تونه ادامه داشته باشه ! ولی کوتاهش کردم که همه بخونن ... اونا که تو کار دانلود هستن ... کاملا فهمیدن چی گفتم ! اونا هم که نیستن ... شاید یه نمه از آخر داستان رو متوجه نشن ... ولی بقیه داستان کاملا بیانگر اینه که کم کم تو کشور ... خواننده از شنونده داره بیشتر می شه !!

راستی ...! یه خانوم شمالی نظر داده بود که بهش بر خورده! همه ی شهر ها و کشور ها کارتون خواب دارن ! شهر ما هم داره !! من حالم بهم می خوره از کسایی که به یه قشر یا شهر توهین می کنن ... پس اصلا از این فکرا نکنین!

نظرهاتون رو بنویسین اگه دوست داشتین!

2 نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط فرشاد  | 

یک جریان ... یک تجربه برای شما...
سلامی گرم تو این هوای شدیدا سرد !

بی مقدمه ...
وقتی می گم افتخار می کنم تنهام و دوست واقعی ندارم , خیلی ها دلشون برام می سوزه و فکر می کنن خودشون خیلی دوست واقعی دارن !! ولی ... حتما یه روزی می فهمین که اونا هم دوست نبودن ( استثنا هم داشته باشه من ندیدم )

خوشبختانه من از رفیق ضربه نخوردم  و نمی خورم , ولی می خوام یه جریان واقعی رو تعریف کنم براتون , البته اسم نمی برم از طرف که آبروش نره . ولی دور و بری هام خوب می دونن کی رو می گم , اینو برا تجربه بیشتر شما می نویسم و اصلا برام مهم نیست ... بذارین خودش فکر کنه انقدر مهم شده که یک پست از وبلاگ منو اشغال کرده ! نه پشیزی ارزش نداره ...

۴  ۵ سال پیش بود که یکی از دوستای چتیم رو که زیاد هم تحویلش نمی گرفتم بیرون دیدم ! باهام سلام علیک کردیم و ازم دعوت کرد یه دوری باهم بزنیم . منم قبول کردم و چند ساعتی باهم بودیم و بیشتر باهم آشنا شدیم . بعد از اون روز , هر روز زنگ می زد که بریم بیرون و بگردیم ... منم که تنها بودم قبول می کردم ... بعد یه مدت کوتاه حسابی صمیمی شدیم  و منم هواشو داشتم ...

یکم خلاصه کنم بهتره ... این پسره یه شرایط خاصی داشت ... زود به دختر دل می بست و چند بار سر هیچی سر دختر , تا خودکشی پیش رفته بود ... من کلی نصیحتش کردم . انقدر باهاش حرف زدم تا تونستم یکم عوضش کنم ... عاشق یه دختره بود که دختره با اکثر دوستای خودش رفاقت کرده بود !! با کلی حرف دختره رو از ذهنش در آوردم ... می شست ... مشروب می خورد و گریه می کرد ... زار می زد ! تا اینکه تونستم بهش بفهمونم به هر دختری که از راه می رسه نباید دل ببنده ...

عوضش کردم ... از این رو به اون رو شد ! با گشتن با من خیلی ها شناخته بودنش و با رفیقای دور و نزدیک منم دوست شده بود ... خودشم از دوست زیاد خورده بود و فکر می کردم قدر رفاقت واقعی من رو می دونه , خلاصه از تجربیاتم خیلی استفاده کرد ...

حتی ... با اینکه نه سواد موسیقی داشت , نه استعداد و صدای افتضاح و با لهجه غلیظ داشت ... با اینکه حتی هیچی از ریتم نمی دونست , وارد دنیای موسیقیش کردم ... تو اتاق خودم بهش یاد می دادم ... کلی باهاش کار می کردم و می بردمش استدیو ... همه می گفتن این کیه آوردی بابا ؟ همه می گفتن با این لهجه و صدای ضایع چرا با این می خونی ؟ ... منم می گفتم رفیق دیگه ... چه می شه کرد ...

حتی شعر هاشم من می نوشتم و ویرایش می کردم تا کلماتی که با لهجه تابلوش نمی تونه ادا کنه رو ننویسم تو شعر ... خلاصه این آقا پسر رو از همه نظر به یه جایی رسوندم ... مخصوصا همون قضیه دختر و دل بستن و ساده لوح بودن ... توی رپ هم چون اسمش کنار اسم من میومد ... غیر حرفه ای ها و شنونده های عادی زیاد گیر نمی دادن ... البته بارها بهم می گفتن این ضایع است باهاش کار نکن فرشاد ! منم تیریپ خراب رفیق بازی در میاوردم !!

تا اینکه ... این  آقا پسر فکر کرد دیگه انقدر بزرگش کردم که بتونه بدون من رو پاهاش واسته و ... شروع کرد به پشت سر من حرفای مضحک زدن و این مسائل ... منم به کل شوتش کردم بیرون از زندگیم ... الان که از لحاظ موسیقی به کل تعطیله و بدون نظارت من ... شده مضحکه عام و خاص ... کسایی که تو ۳۶۰ ش می نویسن ایول کارت خوبه ... میان به من پی ام می دن ... می گن : نمی خواهیم ناراحت شه اینطوری می نویسیم ... ولی کاش رک بهش بگن که بیشتر از این خودشو خراب نکنه و یه فکر دیگه برای معروف شدن بکنه ! آخه از اوناس که جونشم برا دختر می ده !!

خلاصه ... خیلی خوشحالم که دیگه اسمشو نمیارم ... البته اون چپ و راست پشت سرم حرف می زنه و وقتی میان بهم می گن ... می خندم فقط ...یه سرگرمی جدید شده برام این پسره !

این جریان واقعی رو گفتم که تو زندگی همیشه مواظب باشین و کسی رو از هیچ و پوچ نیارین به یه جایی برسونین ... ! دقیقا مثل یه بچه کرکس می مونن اینجور آدما ! وقتی جوجه ان کاریت ندارن ... بزرگشون که کنی ... نوکت می زنن ....

2 نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

بعضی وقتا شرمم میاد از پسر بودنم !
سلام ...!
۲۰۰۸ هم اومد و لحظه ها گذشتن ... نمی خوام حرفای کلیشه ای که همه می زنن بزنم ... ولی خب واقعا هر سال که می گذره , مشکلات ملت بیشتر و دلاشون سنگ تر می شه ! بهرحال سال خوبی داشته باشین ...

یادمه چند سال پیش که بلاگری بودم برا خودم , راجع به آبروریزی پسرا مطلب نوشته بودم ... ولی بعضی صحنه هارو می بینم که واقعا حالم بهم می خوره از هر چی مرد و پسره !! ...

پسری رو دیدم همین دیروز ... که دختره رو التماس می کرد براش تو Yahoo! 360 توصیفنامه (این فارسیشه . همون testimonial ) بنویسه ... حالا تا اینجاش به اندازه کافی بدبختی پسره آشکاره ! ولی جای بدترش اینه که ... دختره که می بینه پسره سیریشه ... یه چیزایی می نویسه براش ... پسره می ره می بینه و دوباره میاد سراغ همون دختره و می گه...نه اینجوری نه صمیمی تر و احساسی تر  ... عمق فاجعه رو درک می کنین ؟ من یکی که خجالت می کشم ... ! یعنی چی فکر می کنن ؟ فکر می کنن اگه چند تا دختر براشون بنویسن خوشگل و خوشتیپ و بی نظیر و اینا ... ( الکی و از سر سیریش بودن پسره ) معروف می شن ؟ یا محبوب ؟ یا ... واقعا عقده در حد فوران !!

یکی از دوستای دورمم ( پسر ) می گفت : من همیشه برا پسرای لیستم invisible م ... برا دخترا avaiable ! در جا ignore ش کردم ... ! بدبخت دختر ندیده !!

به خداوندی خدا قسم ,هر بلایی سرمون بیاد حقمونه ... چون اکثریت ( کسی به خودش نگیره . معلومه کیارو می گم خب ! ) پست و بی شرفن !

مرسی از حضورتون ...

عکس روز :


این رفیق فابریک همون پسره است که حاضره جونشم بده برا هر دختری !!

2 نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط فرشاد  | 

سئوال های ابلهانه کامپیوتری
سلام ...

من تو اوج وبلاگ نویسیم هم خیلی کم پیش میومد مطلبی رو از یه جا دیگه نقل قول کنم . ولی این یکی واقعا جالب بود و حیفم اومد شماها نخونیدش ...

دو شرکت کامپیوتری لیستی از احمقانه ترین سئوالاتی که مشتری هاشون پرسیدن تهیه کردن ... کاملا واقعیه ها !

۱- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (any key) فشار دهيد اما من نمي توانم دكمه any را روي كي بوردم پيدا كنم؟

۲- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم.

۳- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد؟

۴- كاربر: اينترنت من كار نمي كند!
مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟ كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!

۵- كاربر: پسر ۱۴ ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده.

۶- مشاور: لطفا روي ماي كامپيوتر (كامپيوتر من) كليك كنيد.
كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست.

۷- مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است كه روي دستگاهتان نصب شده(Spy در انگليسي به معني جاسوس است)
كاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل مانيتور وقتي لباس عوض ميكنم من راببيند؟

۸- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني وايرلس است؟

در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است :

مركز مشاوره : چه نوع كامپيوتري داريد؟
 مشتري : يك كامپيوتر سفيد…

مركز : روي آيكن My Computer در سمت چپ صفحه كليك كن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

مشتري : سلام…من نمي تونم پرينت كنم.
مركز : ميشه لطفاً روي Start كليك كنيد و…
مشتري : گوش كن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
مشتري : من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي كنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا كنم» من حتي پرينتر رو بلند كردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما كامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش كنه…

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشكل دارم…
مركز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

مركز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy كه دوستم از سوپرماركت برام خريده.

مركز : و الآن F۸ رو بزنين.
مشتري : كار نمي كنه.
مركز : دقيقاً چه كار كردين؟
مشتري : من كليد F رو ۸ بار فشار دادم همونطور كه بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته…

مركز : رمز عبور شما حرف كوچك a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتري : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟

يك مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه…
مركز : شما مطمئنيد رمز درست رو به كار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همكارم اين كار رو كرد.
مركز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

مركز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي كنيد؟
مشتري : Netscape
مركز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد… Internet Explorer

مشتري : من يك مشكل بزرگ دارم. يكي از دوستام يك Screensaver روي كامپيوترم گذاشته، ولي هربار كه ماوس رو حركت ميدم، غيب ميشه!

مشتري : من بيش از ۴ ساعت براي شما صبر كردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميكشه قبل از اينكه بتونين كمكم كنيد؟
مركز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشكلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word كار مي كردم و دكمه Help رو كليك كردم
بيش از ۴ ساعت قبل. ميشه بگيد كي بالاخره كمكم مي كنيد؟

مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مركز : خوب، و چه مشكلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

پس می تونین به دانش کامپیوتری خودتون امیدوار بشین کلی !!

2 نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط فرشاد  |